جلال جلالى زاده

51

مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى )

تكليف : اجبار در كارى كه انجام آن زحمت است يا درخواست چيزى كه در آن سختى باشد . توصل : رسيدن با زحمت . ثواب : اندازه خاصى از پاداش كه خداوند بر آن آگاه است . حدس : انتقال از مبادى به مقاصد به‌طور ناگهانى . حس مشترك : قوه‌اى كه صورت جزئياتى كه با حواس پنجگانه ظاهرى احساس مىشود در آن ترسيم مىشود . خيال : قوه‌اى كه صورت ترسيمى در حس مشترك را نگه‌دارى مىكند و مانند خزانه براى آن است . واهمه : قوه‌اى كه به سبب آن معانى جزئى درك مىشود . حافظه : قوه‌اى كه به سبب آن معانى كه وهم آن را درك كرده درك مىكند . متخيله : قوه‌اى است در صورتهايى كه از حس مشترك دريافت كرده و نيز در معانى كه از وهم با تركيب و تفريق مىگيرد تصرف مىكند و مفكره ناميده مىشود . دلالت : قرار گرفتن چيزى در وضعيتى كه از علم به آن علم به چيز ديگر لازم مىآيد . دليل : آنچه كه با تفكر درست در آن امكان رسيدن به مطلوب خبرى باشد . سهو : زائل شدن صورت از قوه مدركه همراه با بقاى آن در حافظه . شك : تجويز دو كار كه يكى از آنها بر ديگرى مزيت نداشته باشد . صحيح : آنچه كه قابل اجرا و اهميت است . صيغه : عبارتى كه براى معنايى كه در ذهن است وضع شده است . ضرورى : آنچه كه نياز به نظر و كسب ندارد . ظن : تجويز انجام دو كار كه يكى از آنها قوىتر از ديگرى است .